:)


ق ۱: تو قطار نشسته بودم و داشتم خاطرات ویلیام استایرن و میخوندم یه دختری ک تو طول مسیر خیلیم وول میخورد و نگا نگا میکرد زد به شونم و دندوناشو ریخت بیرون و گفت ببخشبد شما متنی راجب خیانت دارید؟
چند لحظه نگاش کردم و گفتم نه
گف کلا راجب جدایی چیزی دارید؟
ایندفعه ک دوزاریم افتاد منم دندونامو ریختم بیرون و گفتم نه


ق ۲ : جمعس ساعت دقیقا چهار بعد از ظهره
تو محوطه تاتر شهر نشستم منتظر ویدا مگسای سفید دورم میچرخن و پشت سرم و تازه کود ریختن
اضطراب شدیدی دارم نمیدونم چرا
اینجا خیلی خلوته و از تک تک ادما میترسم

ق ۳ : رفتیم گودو دوتا غذا مزخرف خوردیم
خیلی زیاد بودن بقیه غذا هارو ریختیم رو هم له کردیم روشم با گوجه و خیار و زیتون سیاه و دستمالای دماغیمون تزیین کردیم ،کلی خندیدم و خوش گذشت


منبع این نوشته : منبع